پرش به محتوای اصلی
انوری انوری

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۲۹

دل را به غمت نیاز می‌بینم

کارت همه کبر و ناز می‌بینم

وان جامه که دی وصل ما بودی

اکنون نه بر آن طراز می‌بینم

صد گونه زیان همی پدید آید

سرمایهٔ دل چو باز می‌بینم

آنرا که فلک همی کند نازش

او را به تو هم نیاز می‌بینم

هین چند که زلف گردهٔ تو

بر دست غمت دراز می‌بینم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۳۱روز دو از عشق پشیمان شوم
  2. غزل شمارهٔ ۲۳۲چه گویی با تو درگیرد که از بندی برون آیم
  3. غزل شمارهٔ ۲۳۳تا رخت دل اندر سر زلف تو نهادیم
  4. غزل شمارهٔ ۲۳۴آخر به مراد دل رسیدیم
  5. غزل شمارهٔ ۲۳۵ای روی خوب تو سبب زندگانیم
  6. غزل شمارهٔ ۲۳۶دل بدادیم و جان نمی‌خواهیم
  7. غزل شمارهٔ ۲۳۷درمان دل خود از که جویم
  8. غزل شمارهٔ ۲۳۸ای بندهٔ روی تو خداوندان
همه‌ی غزلیات ←

انوری درباره‌ی انوری

اوحدالدین محمد ابن محمد (یا ابن اسحاق) شاعر و دانشمند ایرانی قرن ششم هجری است. وی از بسیاری از معلومات متداول زمان خود از قبیل منطق، موسیقی، ریاضی و نجوم بهره داشت. ابتدا مداح سلطان سنجر بود و پس از مرگ او و استیلای ترکان غز بر خراسان به ستایش امرا و سفرای بلاد مختلف مشغول شد، ولی در اواخر عمر زهد پیشه کرد و از ملازمت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.