پرش به محتوای اصلی
انوری انوری

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۲۸

هر غم که ز عشق یار می‌بینم

از گردش روزگار می‌بینم

بیداد فلک از آنکه دی بودست

امروز یکی هزار می‌بینم

تا شاخ زمانه کی گلی زاید

اکنون همه زخم خار می‌بینم

دربند دمی که بی‌غمی باشم

بنگر که چه انتظار می‌بینم

در هر دل دوستی بنامیزد

صد دشمن آشکار می‌بینم

آن می‌بینم که کس نمی‌بیند

آری نه به اختیار می‌بینم

با دست زمانه در جهان حقا

گر پای کس استوار می‌بینم

گردون نه شمار با یکی دارد

نام همه در شمار می‌بینم

با دهر مساز انوری کاری

کین کار نه پایدار می‌بینم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۳۰سر آن دارم کامروز بر یار شوم
  2. غزل شمارهٔ ۲۳۱روز دو از عشق پشیمان شوم
  3. غزل شمارهٔ ۲۳۲چه گویی با تو درگیرد که از بندی برون آیم
  4. غزل شمارهٔ ۲۳۳تا رخت دل اندر سر زلف تو نهادیم
  5. غزل شمارهٔ ۲۳۴آخر به مراد دل رسیدیم
  6. غزل شمارهٔ ۲۳۵ای روی خوب تو سبب زندگانیم
  7. غزل شمارهٔ ۲۳۶دل بدادیم و جان نمی‌خواهیم
  8. غزل شمارهٔ ۲۳۷درمان دل خود از که جویم
همه‌ی غزلیات ←

انوری درباره‌ی انوری

اوحدالدین محمد ابن محمد (یا ابن اسحاق) شاعر و دانشمند ایرانی قرن ششم هجری است. وی از بسیاری از معلومات متداول زمان خود از قبیل منطق، موسیقی، ریاضی و نجوم بهره داشت. ابتدا مداح سلطان سنجر بود و پس از مرگ او و استیلای ترکان غز بر خراسان به ستایش امرا و سفرای بلاد مختلف مشغول شد، ولی در اواخر عمر زهد پیشه کرد و از ملازمت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.