پرش به محتوای اصلی
انوری انوری

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۲۳

بیا ای راحت جانم که جان را بر تو افشانم

زمانی با تو بنشینم ز دل این جوش بنشانم

ز حال دل که معلومست که هم این بود و هم آن شد

بگویم شمه‌ای با تو ترا معلوم گردانم

به دندان مزد جان خواهی که آیی یک زمان با من

گواه آری روا باشد حریف آب دندانم

مرا گویی چه داری تو که پیش من کشی آنرا

چه دارم هرچه دارم من نشاید آن ترا دانم

یکی دریای خون دانم که آنرا دیده می‌گویم

یکی وادی غم دانم که آنرا دل همی خوانم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۲۵باز چون در خورد همت می‌کنم
  2. غزل شمارهٔ ۲۲۶تا نپنداری که دستان می‌کنم
  3. غزل شمارهٔ ۲۲۷بی‌تو جانا زندگانی می‌کنم
  4. غزل شمارهٔ ۲۲۸هر غم که ز عشق یار می‌بینم
  5. غزل شمارهٔ ۲۲۹دل را به غمت نیاز می‌بینم
  6. غزل شمارهٔ ۲۳۰سر آن دارم کامروز بر یار شوم
  7. غزل شمارهٔ ۲۳۱روز دو از عشق پشیمان شوم
  8. غزل شمارهٔ ۲۳۲چه گویی با تو درگیرد که از بندی برون آیم
همه‌ی غزلیات ←

انوری درباره‌ی انوری

اوحدالدین محمد ابن محمد (یا ابن اسحاق) شاعر و دانشمند ایرانی قرن ششم هجری است. وی از بسیاری از معلومات متداول زمان خود از قبیل منطق، موسیقی، ریاضی و نجوم بهره داشت. ابتدا مداح سلطان سنجر بود و پس از مرگ او و استیلای ترکان غز بر خراسان به ستایش امرا و سفرای بلاد مختلف مشغول شد، ولی در اواخر عمر زهد پیشه کرد و از ملازمت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.