پرش به محتوای اصلی
انوری انوری

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۲۵

باز چون در خورد همت می‌کنم

سر فدای تیغ نهمت می‌کنم

قیمت یک بوس او صد بدره زر

گر کنم با او خصومت می‌کنم

من دهان خوش می‌کنم لیکن کجاست

وه که یک جو زانچ قیمت می‌کنم

دوشم آن دلبر گرفت اندر کنار

یک زمان یعنی که رحمت می‌کنم

بر سر آن نکته‌ای دریافتم

گرچه دانستم که زحمت می‌کنم

چشم کردم شوخ و گفتم ای نگار

بر سر پا نیز خدمت می‌کنم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۲۷بی‌تو جانا زندگانی می‌کنم
  2. غزل شمارهٔ ۲۲۸هر غم که ز عشق یار می‌بینم
  3. غزل شمارهٔ ۲۲۹دل را به غمت نیاز می‌بینم
  4. غزل شمارهٔ ۲۳۰سر آن دارم کامروز بر یار شوم
  5. غزل شمارهٔ ۲۳۱روز دو از عشق پشیمان شوم
  6. غزل شمارهٔ ۲۳۲چه گویی با تو درگیرد که از بندی برون آیم
  7. غزل شمارهٔ ۲۳۳تا رخت دل اندر سر زلف تو نهادیم
  8. غزل شمارهٔ ۲۳۴آخر به مراد دل رسیدیم
همه‌ی غزلیات ←

انوری درباره‌ی انوری

اوحدالدین محمد ابن محمد (یا ابن اسحاق) شاعر و دانشمند ایرانی قرن ششم هجری است. وی از بسیاری از معلومات متداول زمان خود از قبیل منطق، موسیقی، ریاضی و نجوم بهره داشت. ابتدا مداح سلطان سنجر بود و پس از مرگ او و استیلای ترکان غز بر خراسان به ستایش امرا و سفرای بلاد مختلف مشغول شد، ولی در اواخر عمر زهد پیشه کرد و از ملازمت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.