پرش به محتوای اصلی
انوری انوری

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۲۶

تا نپنداری که دستان می‌کنم

اینکه از دست تو افغان می‌کنم

کارم از هجران به جان آورده‌ای

جان خوشست این ناخوشی زان می‌کنم

دوستی گویی نه از دل می‌کنی

راست می‌گویی که از جان می‌کنم

نفی تهمت را اگر دشوار عشق

پیش هرکس بر دل آسان می‌کنم

بی‌لب و دندان شیرین تو صبر

از بن سی و دو دندان می‌کنم

بر من از خورشید هم پیداترست

کان به گل خورشید پنهان می‌کنم

دامن از من درمکش تا هر دمت

رشوتی نو در گریبان می‌کنم

زر ندارم لیکن از دریای طبع

هر زمانت گوهرافشان می‌کنم

اهل شو در عشق تا چون انوریت

جلوهٔ اهل خراسان می‌کنم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۲۸هر غم که ز عشق یار می‌بینم
  2. غزل شمارهٔ ۲۲۹دل را به غمت نیاز می‌بینم
  3. غزل شمارهٔ ۲۳۰سر آن دارم کامروز بر یار شوم
  4. غزل شمارهٔ ۲۳۱روز دو از عشق پشیمان شوم
  5. غزل شمارهٔ ۲۳۲چه گویی با تو درگیرد که از بندی برون آیم
  6. غزل شمارهٔ ۲۳۳تا رخت دل اندر سر زلف تو نهادیم
  7. غزل شمارهٔ ۲۳۴آخر به مراد دل رسیدیم
  8. غزل شمارهٔ ۲۳۵ای روی خوب تو سبب زندگانیم
همه‌ی غزلیات ←

انوری درباره‌ی انوری

اوحدالدین محمد ابن محمد (یا ابن اسحاق) شاعر و دانشمند ایرانی قرن ششم هجری است. وی از بسیاری از معلومات متداول زمان خود از قبیل منطق، موسیقی، ریاضی و نجوم بهره داشت. ابتدا مداح سلطان سنجر بود و پس از مرگ او و استیلای ترکان غز بر خراسان به ستایش امرا و سفرای بلاد مختلف مشغول شد، ولی در اواخر عمر زهد پیشه کرد و از ملازمت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.