پرش به محتوای اصلی
انوری انوری

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۲۲

از عشقت ای شیرین صنم گرچه به سر برمی‌زنم

نه یار دیگر می‌کنم نه رای دیگر می‌زنم

تو شاه خوبانی و من تا روز بر رخسار خود

هر شب به دارالضرب غم بر نام تو زر می‌زنم

تا شد دلم آویخته در حلقهٔ زلفین تو

سر از هوای دلبران چون حلقه بر در می‌زنم

دل برد و دامن درکشید تا پای‌بند وصل تو

هرشب دو دست از هجر غم تا روز بر سر می‌زنم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۲۴من که باشم که تمنای وصال تو کنم
  2. غزل شمارهٔ ۲۲۵باز چون در خورد همت می‌کنم
  3. غزل شمارهٔ ۲۲۶تا نپنداری که دستان می‌کنم
  4. غزل شمارهٔ ۲۲۷بی‌تو جانا زندگانی می‌کنم
  5. غزل شمارهٔ ۲۲۸هر غم که ز عشق یار می‌بینم
  6. غزل شمارهٔ ۲۲۹دل را به غمت نیاز می‌بینم
  7. غزل شمارهٔ ۲۳۰سر آن دارم کامروز بر یار شوم
  8. غزل شمارهٔ ۲۳۱روز دو از عشق پشیمان شوم
همه‌ی غزلیات ←

انوری درباره‌ی انوری

اوحدالدین محمد ابن محمد (یا ابن اسحاق) شاعر و دانشمند ایرانی قرن ششم هجری است. وی از بسیاری از معلومات متداول زمان خود از قبیل منطق، موسیقی، ریاضی و نجوم بهره داشت. ابتدا مداح سلطان سنجر بود و پس از مرگ او و استیلای ترکان غز بر خراسان به ستایش امرا و سفرای بلاد مختلف مشغول شد، ولی در اواخر عمر زهد پیشه کرد و از ملازمت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.