پرش به محتوای اصلی
انوری انوری

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۲۱

ترا من دوست می‌دارم ندانم چیست درمانم

نه روی هجر می‌بینم نه راه وصل می‌دانم

نپرسی هرگز احوالم نسازی چارهٔ کارم

نه بگذاری که با هرکس بگویم راز پنهانم

دلم بردی و آنگاهی به پندم صبر فرمایی

مکن تکلیف ناواجب که بی‌دل صبر نتوانم

اگر با من نخواهی ساخت جانم همچو دل بستان

که بی‌وصل تو اندر دل وبال دل بود جانم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۲۳بیا ای راحت جانم که جان را بر تو افشانم
  2. غزل شمارهٔ ۲۲۴من که باشم که تمنای وصال تو کنم
  3. غزل شمارهٔ ۲۲۵باز چون در خورد همت می‌کنم
  4. غزل شمارهٔ ۲۲۶تا نپنداری که دستان می‌کنم
  5. غزل شمارهٔ ۲۲۷بی‌تو جانا زندگانی می‌کنم
  6. غزل شمارهٔ ۲۲۸هر غم که ز عشق یار می‌بینم
  7. غزل شمارهٔ ۲۲۹دل را به غمت نیاز می‌بینم
  8. غزل شمارهٔ ۲۳۰سر آن دارم کامروز بر یار شوم
همه‌ی غزلیات ←

انوری درباره‌ی انوری

اوحدالدین محمد ابن محمد (یا ابن اسحاق) شاعر و دانشمند ایرانی قرن ششم هجری است. وی از بسیاری از معلومات متداول زمان خود از قبیل منطق، موسیقی، ریاضی و نجوم بهره داشت. ابتدا مداح سلطان سنجر بود و پس از مرگ او و استیلای ترکان غز بر خراسان به ستایش امرا و سفرای بلاد مختلف مشغول شد، ولی در اواخر عمر زهد پیشه کرد و از ملازمت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.