پرش به محتوای اصلی
انوری انوری

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۲۰

ره فراکار خود نمی‌دانم

غم من نیستت به غم زانم

عاشقم بر تو و همی دانی

فارغی از من و همی دانم

نکنی جز جفا که نشکیبی

نکنم جز وفا که نتوانم

کافری می‌کنی در این معنی

کافرم گر کنون مسلمانم

گفتیم تا به بوسه فرمانست

گفتمت تا به جان به فرمانم

گرچه برخاستی تو از سر این

من همه عمر بر سر آنم

کی به جان برکشم ز تو دندان

چون ز جان خوشتری به دندانم

مهر مهر تو بر نگین دلست

تاج عهد تو بر سر جانم

با چنین ملک در ولایت عشق

انوری نیستم سلیمانم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۲۲از عشقت ای شیرین صنم گرچه به سر برمی‌زنم
  2. غزل شمارهٔ ۲۲۳بیا ای راحت جانم که جان را بر تو افشانم
  3. غزل شمارهٔ ۲۲۴من که باشم که تمنای وصال تو کنم
  4. غزل شمارهٔ ۲۲۵باز چون در خورد همت می‌کنم
  5. غزل شمارهٔ ۲۲۶تا نپنداری که دستان می‌کنم
  6. غزل شمارهٔ ۲۲۷بی‌تو جانا زندگانی می‌کنم
  7. غزل شمارهٔ ۲۲۸هر غم که ز عشق یار می‌بینم
  8. غزل شمارهٔ ۲۲۹دل را به غمت نیاز می‌بینم
همه‌ی غزلیات ←

انوری درباره‌ی انوری

اوحدالدین محمد ابن محمد (یا ابن اسحاق) شاعر و دانشمند ایرانی قرن ششم هجری است. وی از بسیاری از معلومات متداول زمان خود از قبیل منطق، موسیقی، ریاضی و نجوم بهره داشت. ابتدا مداح سلطان سنجر بود و پس از مرگ او و استیلای ترکان غز بر خراسان به ستایش امرا و سفرای بلاد مختلف مشغول شد، ولی در اواخر عمر زهد پیشه کرد و از ملازمت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.