پرش به محتوای اصلی
انوری انوری

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۱۹

تو دانی که من جز تو کس را ندانم

تویی یار پیدا و یار نهانم

مرا جای صبر است و دانم که دانی

ترا جای شکرست و دانی که دانم

برانی که خونم به خواری بریزی

برای رضای تو من بر همانم

مرا گویی از من به جز غم نبینی

همین است اگر راست خواهی گمانم

گر از وصل تو شاد گردم و گرنه

به هرسان که باشد ز غم درنمانم

میان من و تو هم اندر هم آمد

چو درجست و جوی تو جان بر میانم

عجب نیست کز انوری بر کرانی

مرا بین که اویم و زو بر کرانم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۲۱ترا من دوست می‌دارم ندانم چیست درمانم
  2. غزل شمارهٔ ۲۲۲از عشقت ای شیرین صنم گرچه به سر برمی‌زنم
  3. غزل شمارهٔ ۲۲۳بیا ای راحت جانم که جان را بر تو افشانم
  4. غزل شمارهٔ ۲۲۴من که باشم که تمنای وصال تو کنم
  5. غزل شمارهٔ ۲۲۵باز چون در خورد همت می‌کنم
  6. غزل شمارهٔ ۲۲۶تا نپنداری که دستان می‌کنم
  7. غزل شمارهٔ ۲۲۷بی‌تو جانا زندگانی می‌کنم
  8. غزل شمارهٔ ۲۲۸هر غم که ز عشق یار می‌بینم
همه‌ی غزلیات ←

انوری درباره‌ی انوری

اوحدالدین محمد ابن محمد (یا ابن اسحاق) شاعر و دانشمند ایرانی قرن ششم هجری است. وی از بسیاری از معلومات متداول زمان خود از قبیل منطق، موسیقی، ریاضی و نجوم بهره داشت. ابتدا مداح سلطان سنجر بود و پس از مرگ او و استیلای ترکان غز بر خراسان به ستایش امرا و سفرای بلاد مختلف مشغول شد، ولی در اواخر عمر زهد پیشه کرد و از ملازمت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.