پرش به محتوای اصلی
انوری انوری

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۰۸

گر عزیزم بر تو گر خوارم

چه کنم دوستت همی دارم

بر دلم گو غمت جهان بفروش

با چنین صد غمت خریدارم

سایه بر کار من نمی‌فکنی

این چنین نور کی دهد کارم

هیچ گل ناشکفته از وصلت

هجر تا کی نهد به جان خارم

گویمت جان من بیازاری

ور تو جانم بری نیازارم

خویشتن را بدین میار چو من

خویشتن را بدان نمی‌آرم

گویی ار جز خدای دارم و تو

انوری از خدای بیزارم

هم تو دانی که این چه دستانست

رو که شیرین همی کنی کارم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۱۰عمر بی‌تو به سر چگونه برم
  2. غزل شمارهٔ ۲۱۱کارم به جان رسید و به جانان نمی‌رسم
  3. غزل شمارهٔ ۲۱۲دل رفت و این بتر بر دلبر نمی‌رسم
  4. غزل شمارهٔ ۲۱۳پای بر جای نیست همنفسم
  5. غزل شمارهٔ ۲۱۴کار جهان نگر که جفای که می‌کشم
  6. غزل شمارهٔ ۲۱۵نو به نو هر روز باری می‌کشم
  7. غزل شمارهٔ ۲۱۶ای آرزوی جانم در آرزوی آنم
  8. غزل شمارهٔ ۲۱۷ای دوست‌تر از جانم زین بیش مرنجانم
همه‌ی غزلیات ←

انوری درباره‌ی انوری

اوحدالدین محمد ابن محمد (یا ابن اسحاق) شاعر و دانشمند ایرانی قرن ششم هجری است. وی از بسیاری از معلومات متداول زمان خود از قبیل منطق، موسیقی، ریاضی و نجوم بهره داشت. ابتدا مداح سلطان سنجر بود و پس از مرگ او و استیلای ترکان غز بر خراسان به ستایش امرا و سفرای بلاد مختلف مشغول شد، ولی در اواخر عمر زهد پیشه کرد و از ملازمت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.