پرش به محتوای اصلی
انوری انوری

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۱۴

کار جهان نگر که جفای که می‌کشم

دل را به پیش عهد وفای که می‌کشم

این نعره‌های گرم ز عشق که می‌زنم

این آه‌های سرد برای که می‌کشم

بهر رضای دوست ز دشمن جفا کشند

چون دوست نیست بهر رضای که می‌کشم

دل در هوای او ز جهانی کرانه کرد

آخر نگویدم که هوای که می‌کشم

ای روزگار عافیت آخر کجا شدی

باری بیا ببین که برای که می‌کشم

شهریست انوری و شب و روز این غزل

کار جهان نگر که جفای که می‌کشم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۱۶ای آرزوی جانم در آرزوی آنم
  2. غزل شمارهٔ ۲۱۷ای دوست‌تر از جانم زین بیش مرنجانم
  3. غزل شمارهٔ ۲۱۸جانا ز غم عشق تو امروز چنانم
  4. غزل شمارهٔ ۲۱۹تو دانی که من جز تو کس را ندانم
  5. غزل شمارهٔ ۲۲۰ره فراکار خود نمی‌دانم
  6. غزل شمارهٔ ۲۲۱ترا من دوست می‌دارم ندانم چیست درمانم
  7. غزل شمارهٔ ۲۲۲از عشقت ای شیرین صنم گرچه به سر برمی‌زنم
  8. غزل شمارهٔ ۲۲۳بیا ای راحت جانم که جان را بر تو افشانم
همه‌ی غزلیات ←

انوری درباره‌ی انوری

اوحدالدین محمد ابن محمد (یا ابن اسحاق) شاعر و دانشمند ایرانی قرن ششم هجری است. وی از بسیاری از معلومات متداول زمان خود از قبیل منطق، موسیقی، ریاضی و نجوم بهره داشت. ابتدا مداح سلطان سنجر بود و پس از مرگ او و استیلای ترکان غز بر خراسان به ستایش امرا و سفرای بلاد مختلف مشغول شد، ولی در اواخر عمر زهد پیشه کرد و از ملازمت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.