پرش به محتوای اصلی
انوری انوری

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۱۳

پای بر جای نیست همنفسم

چه کنم اوست دستگیر و کسم

در پی گرد کاروان غمش

از رسیلان نالهٔ جرسم

بر سر کوی او شبی گذرم

که حمایت کند سگ و عسسم

محرم پستهٔ لبت نشدم

تا نگفتم طفیلی و مگسم

گفتمش دل وصال می‌طلبد

راستی من هم اندرین هوسم

گفت با دل بگو که حالی نیست

ماحضر جز به هجر دست رسم

دل مرا گفت هم به از هیچت

رایگان هجر یافتم نه بسم

گویدم انوری در این پیوند

پای در پیش و پای بازپسم

گویم اینک از اینت می‌گویم

پای بر جای نیست همنفسم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۱۵نو به نو هر روز باری می‌کشم
  2. غزل شمارهٔ ۲۱۶ای آرزوی جانم در آرزوی آنم
  3. غزل شمارهٔ ۲۱۷ای دوست‌تر از جانم زین بیش مرنجانم
  4. غزل شمارهٔ ۲۱۸جانا ز غم عشق تو امروز چنانم
  5. غزل شمارهٔ ۲۱۹تو دانی که من جز تو کس را ندانم
  6. غزل شمارهٔ ۲۲۰ره فراکار خود نمی‌دانم
  7. غزل شمارهٔ ۲۲۱ترا من دوست می‌دارم ندانم چیست درمانم
  8. غزل شمارهٔ ۲۲۲از عشقت ای شیرین صنم گرچه به سر برمی‌زنم
همه‌ی غزلیات ←

انوری درباره‌ی انوری

اوحدالدین محمد ابن محمد (یا ابن اسحاق) شاعر و دانشمند ایرانی قرن ششم هجری است. وی از بسیاری از معلومات متداول زمان خود از قبیل منطق، موسیقی، ریاضی و نجوم بهره داشت. ابتدا مداح سلطان سنجر بود و پس از مرگ او و استیلای ترکان غز بر خراسان به ستایش امرا و سفرای بلاد مختلف مشغول شد، ولی در اواخر عمر زهد پیشه کرد و از ملازمت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.