پرش به محتوای اصلی
انوری انوری

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۱۲

دل رفت و این بتر بر دلبر نمی‌رسم

کان می‌کنم ولیک به گوهر نمی‌رسم

درویش حال کرد غم عشق او مرا

زان در وصال یار توانگر نمی‌رسم

باغ وصال را به همه حال‌ها درست

گمره شدم ز هجر بدان در نمی‌رسم

دارد وصال یار یکی پایهٔ بلند

آری مرا چه جرم بود بر نمی‌رسم

هجران یار هست مرا گر وصال نیست

با او بساختم چو به دیگر نمی‌رسم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۱۴کار جهان نگر که جفای که می‌کشم
  2. غزل شمارهٔ ۲۱۵نو به نو هر روز باری می‌کشم
  3. غزل شمارهٔ ۲۱۶ای آرزوی جانم در آرزوی آنم
  4. غزل شمارهٔ ۲۱۷ای دوست‌تر از جانم زین بیش مرنجانم
  5. غزل شمارهٔ ۲۱۸جانا ز غم عشق تو امروز چنانم
  6. غزل شمارهٔ ۲۱۹تو دانی که من جز تو کس را ندانم
  7. غزل شمارهٔ ۲۲۰ره فراکار خود نمی‌دانم
  8. غزل شمارهٔ ۲۲۱ترا من دوست می‌دارم ندانم چیست درمانم
همه‌ی غزلیات ←

انوری درباره‌ی انوری

اوحدالدین محمد ابن محمد (یا ابن اسحاق) شاعر و دانشمند ایرانی قرن ششم هجری است. وی از بسیاری از معلومات متداول زمان خود از قبیل منطق، موسیقی، ریاضی و نجوم بهره داشت. ابتدا مداح سلطان سنجر بود و پس از مرگ او و استیلای ترکان غز بر خراسان به ستایش امرا و سفرای بلاد مختلف مشغول شد، ولی در اواخر عمر زهد پیشه کرد و از ملازمت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.