پرش به محتوای اصلی
انوری انوری

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۱۶

ای آرزوی جانم در آرزوی آنم

کز هجر یک شکایت در گوش وصل خوانم

دانی چگونه باشم در محنتی چنینم

زان پس که دیده باشی در دولتی چنانم

با دل به درد گفتم کاخر مرا نگویی

کان خوشدلی کجا شد دل گفت می‌ندانم

آری گرت بیابم روزی به کام یابم

ورنه چنانکه باشد زین روز درنمانم

گه‌گه به آب دیده خرسند کردمی دل

کار آن‌چنان شد اکنون آن هم نمی‌توانم

من این همه ندانم دانم که می‌برآید

جانم ز آرزویت، ای آرزوی جانم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۱۸جانا ز غم عشق تو امروز چنانم
  2. غزل شمارهٔ ۲۱۹تو دانی که من جز تو کس را ندانم
  3. غزل شمارهٔ ۲۲۰ره فراکار خود نمی‌دانم
  4. غزل شمارهٔ ۲۲۱ترا من دوست می‌دارم ندانم چیست درمانم
  5. غزل شمارهٔ ۲۲۲از عشقت ای شیرین صنم گرچه به سر برمی‌زنم
  6. غزل شمارهٔ ۲۲۳بیا ای راحت جانم که جان را بر تو افشانم
  7. غزل شمارهٔ ۲۲۴من که باشم که تمنای وصال تو کنم
  8. غزل شمارهٔ ۲۲۵باز چون در خورد همت می‌کنم
همه‌ی غزلیات ←

انوری درباره‌ی انوری

اوحدالدین محمد ابن محمد (یا ابن اسحاق) شاعر و دانشمند ایرانی قرن ششم هجری است. وی از بسیاری از معلومات متداول زمان خود از قبیل منطق، موسیقی، ریاضی و نجوم بهره داشت. ابتدا مداح سلطان سنجر بود و پس از مرگ او و استیلای ترکان غز بر خراسان به ستایش امرا و سفرای بلاد مختلف مشغول شد، ولی در اواخر عمر زهد پیشه کرد و از ملازمت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.