پرش به محتوای اصلی
انوری انوری

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۱۷

ای دوست‌تر از جانم زین بیش مرنجانم

مگذر ز وفاداری مگذار برین سانم

جان بود و دلی ما را دل در سر کارت شد

جان مانده چه فرمایی در پای تو افشانم

من با تو جفا نکنم تو عادت من دانی

با من تو وفا نکنی من طالع خود دانم

با دلشدهٔ مسکین چندین چه کنی خواری

ای کافر سنگین‌دل آخر نه مسلمانم

بشکست غمت پشتم با این همه عزم آنست

تا جان بودم در تن روی از تو نگردانم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۱۹تو دانی که من جز تو کس را ندانم
  2. غزل شمارهٔ ۲۲۰ره فراکار خود نمی‌دانم
  3. غزل شمارهٔ ۲۲۱ترا من دوست می‌دارم ندانم چیست درمانم
  4. غزل شمارهٔ ۲۲۲از عشقت ای شیرین صنم گرچه به سر برمی‌زنم
  5. غزل شمارهٔ ۲۲۳بیا ای راحت جانم که جان را بر تو افشانم
  6. غزل شمارهٔ ۲۲۴من که باشم که تمنای وصال تو کنم
  7. غزل شمارهٔ ۲۲۵باز چون در خورد همت می‌کنم
  8. غزل شمارهٔ ۲۲۶تا نپنداری که دستان می‌کنم
همه‌ی غزلیات ←

انوری درباره‌ی انوری

اوحدالدین محمد ابن محمد (یا ابن اسحاق) شاعر و دانشمند ایرانی قرن ششم هجری است. وی از بسیاری از معلومات متداول زمان خود از قبیل منطق، موسیقی، ریاضی و نجوم بهره داشت. ابتدا مداح سلطان سنجر بود و پس از مرگ او و استیلای ترکان غز بر خراسان به ستایش امرا و سفرای بلاد مختلف مشغول شد، ولی در اواخر عمر زهد پیشه کرد و از ملازمت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.