پرش به محتوای اصلی
انوری انوری

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۱۵

نو به نو هر روز باری می‌کشم

بار نبود چون ز یاری می‌کشم

ناشکفته زو گلی هرگز مرا

هر زمان زو رنج خاری می‌کشم

گر بلایش می‌کشم عیبم مکن

کین بلا آخر به کاری می‌کشم

زحمت سرمای سرد از ماه دی

بر امید نوبهاری می‌کشم

عشق هر دم در میانم می‌کشد

گرچه خود را بر کناری می‌کشم

کار من روزی شود همچون نگار

کاین غم از بهر نگاری می‌کشم

فخر وقت خویشتن دانم همی

اینکه از خصمانش عاری می‌کشم

بار او نتوان کشید از هجر و وصل

پس مرا این بس که باری می‌کشم

تو مرا گویی کشیدی درد و غم

من چه می‌گویم که آری می‌کشم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۱۷ای دوست‌تر از جانم زین بیش مرنجانم
  2. غزل شمارهٔ ۲۱۸جانا ز غم عشق تو امروز چنانم
  3. غزل شمارهٔ ۲۱۹تو دانی که من جز تو کس را ندانم
  4. غزل شمارهٔ ۲۲۰ره فراکار خود نمی‌دانم
  5. غزل شمارهٔ ۲۲۱ترا من دوست می‌دارم ندانم چیست درمانم
  6. غزل شمارهٔ ۲۲۲از عشقت ای شیرین صنم گرچه به سر برمی‌زنم
  7. غزل شمارهٔ ۲۲۳بیا ای راحت جانم که جان را بر تو افشانم
  8. غزل شمارهٔ ۲۲۴من که باشم که تمنای وصال تو کنم
همه‌ی غزلیات ←

انوری درباره‌ی انوری

اوحدالدین محمد ابن محمد (یا ابن اسحاق) شاعر و دانشمند ایرانی قرن ششم هجری است. وی از بسیاری از معلومات متداول زمان خود از قبیل منطق، موسیقی، ریاضی و نجوم بهره داشت. ابتدا مداح سلطان سنجر بود و پس از مرگ او و استیلای ترکان غز بر خراسان به ستایش امرا و سفرای بلاد مختلف مشغول شد، ولی در اواخر عمر زهد پیشه کرد و از ملازمت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.