پرش به محتوای اصلی
انوری انوری

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۱۱

کارم به جان رسید و به جانان نمی‌رسم

دردم ز حد گذشت و به درمان نمی‌رسم

ایمان و کفر نیست مرا در غمش که من

در کار او به کفر و به ایمان نمی‌رسم

راهیست بی‌کرانه غم عشقش و مرا

چون پای صبر نیست به پایان نمی‌رسم

یاریست بس عزیز به ما زان نمی‌رسد

صیدیست بس شگرف بدو زان نمی‌رسم

گوید به ما ز حرمت ما کم همی رسی

حرمت بهانه‌ایست ز حرمان نمی‌رسم

سلطان عشق او چو دلم را اسیر کرد

معذورم ار به خدمت سلطان نمی‌رسم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۱۳پای بر جای نیست همنفسم
  2. غزل شمارهٔ ۲۱۴کار جهان نگر که جفای که می‌کشم
  3. غزل شمارهٔ ۲۱۵نو به نو هر روز باری می‌کشم
  4. غزل شمارهٔ ۲۱۶ای آرزوی جانم در آرزوی آنم
  5. غزل شمارهٔ ۲۱۷ای دوست‌تر از جانم زین بیش مرنجانم
  6. غزل شمارهٔ ۲۱۸جانا ز غم عشق تو امروز چنانم
  7. غزل شمارهٔ ۲۱۹تو دانی که من جز تو کس را ندانم
  8. غزل شمارهٔ ۲۲۰ره فراکار خود نمی‌دانم
همه‌ی غزلیات ←

انوری درباره‌ی انوری

اوحدالدین محمد ابن محمد (یا ابن اسحاق) شاعر و دانشمند ایرانی قرن ششم هجری است. وی از بسیاری از معلومات متداول زمان خود از قبیل منطق، موسیقی، ریاضی و نجوم بهره داشت. ابتدا مداح سلطان سنجر بود و پس از مرگ او و استیلای ترکان غز بر خراسان به ستایش امرا و سفرای بلاد مختلف مشغول شد، ولی در اواخر عمر زهد پیشه کرد و از ملازمت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.