پرش به محتوای اصلی
انوری انوری

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۰۹

بیا تا ببینی که من بر چه کارم

نیایی میا برگ این هم ندارم

به جانی که بی‌تو مرا می‌برآید

چه باید جهانی به هم برنیارم

دلی دارم آنجا نه بی پای مردم

غمی دارم آنجا نه بی‌دستیارم

مرا گویی از عشق من بر چه کاری

اگر کار این است بر هیچ کارم

منم گاه و بی‌گاه در دخل و خرجی

غمی می‌ستانم دمی می‌سپارم

غمت با دلم گفت کز عشق چونی

نفس برنیاورد یعنی که زارم

چه گویی غم تو بدان سر درآرد

که در سایهٔ دولتش سر برآرم

فراقا به روز خودت هم ببینم

اگر هیچ باقی است بر روزگارم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۱۱کارم به جان رسید و به جانان نمی‌رسم
  2. غزل شمارهٔ ۲۱۲دل رفت و این بتر بر دلبر نمی‌رسم
  3. غزل شمارهٔ ۲۱۳پای بر جای نیست همنفسم
  4. غزل شمارهٔ ۲۱۴کار جهان نگر که جفای که می‌کشم
  5. غزل شمارهٔ ۲۱۵نو به نو هر روز باری می‌کشم
  6. غزل شمارهٔ ۲۱۶ای آرزوی جانم در آرزوی آنم
  7. غزل شمارهٔ ۲۱۷ای دوست‌تر از جانم زین بیش مرنجانم
  8. غزل شمارهٔ ۲۱۸جانا ز غم عشق تو امروز چنانم
همه‌ی غزلیات ←

انوری درباره‌ی انوری

اوحدالدین محمد ابن محمد (یا ابن اسحاق) شاعر و دانشمند ایرانی قرن ششم هجری است. وی از بسیاری از معلومات متداول زمان خود از قبیل منطق، موسیقی، ریاضی و نجوم بهره داشت. ابتدا مداح سلطان سنجر بود و پس از مرگ او و استیلای ترکان غز بر خراسان به ستایش امرا و سفرای بلاد مختلف مشغول شد، ولی در اواخر عمر زهد پیشه کرد و از ملازمت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.