پرش به محتوای اصلی
انوری انوری

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۰۷

نگارا جز تو دلداری ندارم

بجز تو در جهان یاری ندارم

بجز بازار وسواس تو در دل

به جان تو که بازاری ندارم

اگرچه خاطرم آزردهٔ تست

ز تو در خاطر آزاری ندارم

ز کردار تو چون نازارم ای دوست

که در حق تو کرداری ندارم

ترا باری به هر غم غمخوری هست

غم من خور که غمخواری ندارم

بسان انوری در گلستانم

چه بدبختم که خود خاری ندارم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۰۹بیا تا ببینی که من بر چه کارم
  2. غزل شمارهٔ ۲۱۰عمر بی‌تو به سر چگونه برم
  3. غزل شمارهٔ ۲۱۱کارم به جان رسید و به جانان نمی‌رسم
  4. غزل شمارهٔ ۲۱۲دل رفت و این بتر بر دلبر نمی‌رسم
  5. غزل شمارهٔ ۲۱۳پای بر جای نیست همنفسم
  6. غزل شمارهٔ ۲۱۴کار جهان نگر که جفای که می‌کشم
  7. غزل شمارهٔ ۲۱۵نو به نو هر روز باری می‌کشم
  8. غزل شمارهٔ ۲۱۶ای آرزوی جانم در آرزوی آنم
همه‌ی غزلیات ←

انوری درباره‌ی انوری

اوحدالدین محمد ابن محمد (یا ابن اسحاق) شاعر و دانشمند ایرانی قرن ششم هجری است. وی از بسیاری از معلومات متداول زمان خود از قبیل منطق، موسیقی، ریاضی و نجوم بهره داشت. ابتدا مداح سلطان سنجر بود و پس از مرگ او و استیلای ترکان غز بر خراسان به ستایش امرا و سفرای بلاد مختلف مشغول شد، ولی در اواخر عمر زهد پیشه کرد و از ملازمت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.