پرش به محتوای اصلی
انوری انوری

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۰۶

اگر نقش رخت بر جان ندارم

به زلف کافرت ایمان ندارم

ز تو یک درد را درمان مبادم

اگر صد درد بی‌درمان ندارم

ز عشقت رازها دارم ولیکن

ز بی‌صبری یکی پنهان ندارم

صبوری را مگر معذور داری

دلی می‌باید و من آن ندارم

مرا گویی ز پیوندم چه داری

چه دارم جز غم هجران ندارم

گر از تو بوسه‌ای خواهم به جانی

تو گویی بوسهٔ ارزان ندارم

لبت دندانم از جا برکشیدست

چو گویی با لبت دندان ندارم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۰۸گر عزیزم بر تو گر خوارم
  2. غزل شمارهٔ ۲۰۹بیا تا ببینی که من بر چه کارم
  3. غزل شمارهٔ ۲۱۰عمر بی‌تو به سر چگونه برم
  4. غزل شمارهٔ ۲۱۱کارم به جان رسید و به جانان نمی‌رسم
  5. غزل شمارهٔ ۲۱۲دل رفت و این بتر بر دلبر نمی‌رسم
  6. غزل شمارهٔ ۲۱۳پای بر جای نیست همنفسم
  7. غزل شمارهٔ ۲۱۴کار جهان نگر که جفای که می‌کشم
  8. غزل شمارهٔ ۲۱۵نو به نو هر روز باری می‌کشم
همه‌ی غزلیات ←

انوری درباره‌ی انوری

اوحدالدین محمد ابن محمد (یا ابن اسحاق) شاعر و دانشمند ایرانی قرن ششم هجری است. وی از بسیاری از معلومات متداول زمان خود از قبیل منطق، موسیقی، ریاضی و نجوم بهره داشت. ابتدا مداح سلطان سنجر بود و پس از مرگ او و استیلای ترکان غز بر خراسان به ستایش امرا و سفرای بلاد مختلف مشغول شد، ولی در اواخر عمر زهد پیشه کرد و از ملازمت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.