پرش به محتوای اصلی
انوری انوری

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۰۵

یارم تویی به عالم یار دگر ندارم

تا در تنم بود جان دل از تو برندارم

دل برندارم از تو وز دل سخن نگویم

زان دل سخن چه گویم کز وی خبر ندارم

دارم غم تو دایم با جان و دل برابر

زیرا که جز غم تو چیزی دگر ندارم

هر ساعتی فریبم دل را به عشوهٔ تو

گویی که عشوهٔ تو یک یک ز بر ندارم

گفتی که صبر بگزین تا کام دل بیابی

صبر از چنان جمالی نشگفت اگر ندارم

صبرم چگونه باشد از عشق ماهرویی

کاندر زمانه کس را زو دوستر ندارم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۰۷نگارا جز تو دلداری ندارم
  2. غزل شمارهٔ ۲۰۸گر عزیزم بر تو گر خوارم
  3. غزل شمارهٔ ۲۰۹بیا تا ببینی که من بر چه کارم
  4. غزل شمارهٔ ۲۱۰عمر بی‌تو به سر چگونه برم
  5. غزل شمارهٔ ۲۱۱کارم به جان رسید و به جانان نمی‌رسم
  6. غزل شمارهٔ ۲۱۲دل رفت و این بتر بر دلبر نمی‌رسم
  7. غزل شمارهٔ ۲۱۳پای بر جای نیست همنفسم
  8. غزل شمارهٔ ۲۱۴کار جهان نگر که جفای که می‌کشم
همه‌ی غزلیات ←

انوری درباره‌ی انوری

اوحدالدین محمد ابن محمد (یا ابن اسحاق) شاعر و دانشمند ایرانی قرن ششم هجری است. وی از بسیاری از معلومات متداول زمان خود از قبیل منطق، موسیقی، ریاضی و نجوم بهره داشت. ابتدا مداح سلطان سنجر بود و پس از مرگ او و استیلای ترکان غز بر خراسان به ستایش امرا و سفرای بلاد مختلف مشغول شد، ولی در اواخر عمر زهد پیشه کرد و از ملازمت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.