پرش به محتوای اصلی
انوری انوری

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۰۴

داری خبر که در غمت از خود خبر ندارم

وز تو به جز غم تو نصیبی دگر ندارم

هستم به خاک‌پای و به جان و سرت به حالی

کامروز در غم تو سر پای و سر ندارم

منمای درد هجر از این بیشتر که دانی

از حد گذشت و طاقت ازین بیشتر ندارم

دردا که بر امید وصال تو در فراقت

از من اثر نماند و ز وصلت اثر ندارم

ای جان و دل ببرده و در پرده خوش نشسته

هان تا ز روی راز نهان پرده برندارم

اشک چو سیم دارم و روی چو زر ازین غم

کاندر خور جمال و رخت سیم و زر ندارم

دارم ز غم هزار جگر خون و انوری را

شب نیست تا به خون جگر دیده تر ندارم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۰۶اگر نقش رخت بر جان ندارم
  2. غزل شمارهٔ ۲۰۷نگارا جز تو دلداری ندارم
  3. غزل شمارهٔ ۲۰۸گر عزیزم بر تو گر خوارم
  4. غزل شمارهٔ ۲۰۹بیا تا ببینی که من بر چه کارم
  5. غزل شمارهٔ ۲۱۰عمر بی‌تو به سر چگونه برم
  6. غزل شمارهٔ ۲۱۱کارم به جان رسید و به جانان نمی‌رسم
  7. غزل شمارهٔ ۲۱۲دل رفت و این بتر بر دلبر نمی‌رسم
  8. غزل شمارهٔ ۲۱۳پای بر جای نیست همنفسم
همه‌ی غزلیات ←

انوری درباره‌ی انوری

اوحدالدین محمد ابن محمد (یا ابن اسحاق) شاعر و دانشمند ایرانی قرن ششم هجری است. وی از بسیاری از معلومات متداول زمان خود از قبیل منطق، موسیقی، ریاضی و نجوم بهره داشت. ابتدا مداح سلطان سنجر بود و پس از مرگ او و استیلای ترکان غز بر خراسان به ستایش امرا و سفرای بلاد مختلف مشغول شد، ولی در اواخر عمر زهد پیشه کرد و از ملازمت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.