پرش به محتوای اصلی
امیر معزی امیر معزی

غزلیات

شمارهٔ ۸

خطّی است‌ که بر عارض آن ماه تنیده‌ست

یا دست فلک غالیه بر ماه‌ کشیده‌ست

یا رهگذر مورچگان است به ‌گلبرک

یا بر سمن تازه بنفشه بدمیده‌ست

در جمله یکی خط بدیع است‌که آن خط

صد توبه شکسته است و دو صد پرده دریده‌ست

من عاشق آن تُرک پریزاد که او را

هم جعد پریشیده و هم زلف خمیده‌ست

صورتگر چین از حسد صورت خوبش

هم خامه شکسته است و هم انگشت‌ گَزیده‌ست

من از همه املاک دلی دارم و جانی

و اندر دل و جانم گل شادی شکفیده‌ست

دل دوستی یار دلارام‌ گرفته است

جان بندگی شاه جهاندار گزیده‌ست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰ای روی تو رخشنده‌تر از قبلهٔ زردشت
  2. شمارهٔ ۱۱از پس پنجاه سال عشق به ما چون فتاد
  3. شمارهٔ ۱۲امروز بت من سر پیکار ندارد
  4. شمارهٔ ۱۳امروز بتم تیغ جفا آخته دارد
  5. شمارهٔ ۱۴مرا گذر به‌سوی کوی یار باید کرد
  6. شمارهٔ ۱۵مشک نقاب قمر خویش ‌کرد
  7. شمارهٔ ۱۶ترکی ‌که همی بر سمن از مشک نشان ‌کرد
  8. شمارهٔ ۱۷سرو روان چو کوه به کردار ماه کرد
همه‌ی غزلیات ←

امیر معزی درباره‌ی امیر معزی

امیرالشعراء ابوعبداﷲ محمد معزی نیشابوری فرزند امیرالشعراء عبدالملک برهانی نیشابوری از شاعران دربار الب ارسلان بود. او خود برای نظامی عروضی از پدرش سخن رانده است که «پدر من امیرالشعراء برهانی رحمه اﷲ در اول دولت ملکشاه به شهر قزوین از عالم فنا به دار بقا تحویل کرد و در آن قطعه -که سخت معروف است- مرا به سلطان ملکشاه سپ...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.