پرش به محتوای اصلی
امیر معزی امیر معزی

غزلیات

شمارهٔ ۱۵

مشک نقاب قمر خویش ‌کرد

سیم‌ حجاب حجر خویش کرد

تا من بیچارهٔ دل خسته را

عاشق اندوه بر خویش کرد

عیش من از ناخوشی آن خوش پسر

همچو شرنگ از شکر خویش‌کرد

دید دلم ناوک مژگان او

حلقهٔ زلفش سپر خویش کرد

کردم با او ز لطافت بسی

آنچه پدر با پسر خویش کرد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۷سرو روان چو کوه به کردار ماه کرد
  2. شمارهٔ ۱۸بنده بودن تورا سزا باشد
  3. شمارهٔ ۱۹رفت یار و غمی ز یار بماند
  4. شمارهٔ ۲۰عشق یارم هر زمانی منزل اندر دل کند
  5. شمارهٔ ۲۱دام که بر لاله و عنبر نهند
  6. شمارهٔ ۲۲جز تو مرا یار و غمگسار نشاید
  7. شمارهٔ ۲۳سر بر خط عشق تو نهادیم دگربار
  8. شمارهٔ ۲۴آن شب که مرا بودی وصل تو به‌ کف بر
همه‌ی غزلیات ←

امیر معزی درباره‌ی امیر معزی

امیرالشعراء ابوعبداﷲ محمد معزی نیشابوری فرزند امیرالشعراء عبدالملک برهانی نیشابوری از شاعران دربار الب ارسلان بود. او خود برای نظامی عروضی از پدرش سخن رانده است که «پدر من امیرالشعراء برهانی رحمه اﷲ در اول دولت ملکشاه به شهر قزوین از عالم فنا به دار بقا تحویل کرد و در آن قطعه -که سخت معروف است- مرا به سلطان ملکشاه سپ...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.