پرش به محتوای اصلی
امیر معزی امیر معزی

غزلیات

شمارهٔ ۱۸

بنده بودن تورا سزا باشد

چون تو اندر جهان کجا باشد

گرکنم بندگیت هست صواب

جز تو را بندگی خطا باشد

تا تو در شهر یار ما باشی

کار در شهر کار ما باشد

نشود با نشاط بیگانه

هر که با وصلت آشنا باشد

عاشقت را نفس‌گسسته شود

گر ز تو یک نفس جدا باشد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۰عشق یارم هر زمانی منزل اندر دل کند
  2. شمارهٔ ۲۱دام که بر لاله و عنبر نهند
  3. شمارهٔ ۲۲جز تو مرا یار و غمگسار نشاید
  4. شمارهٔ ۲۳سر بر خط عشق تو نهادیم دگربار
  5. شمارهٔ ۲۴آن شب که مرا بودی وصل تو به‌ کف بر
  6. شمارهٔ ۲۵دی نگاری دیدم اندر راه چون بدر منیر
  7. شمارهٔ ۲۶آن زلف نگر بر آن بر و دوش
  8. شمارهٔ ۲۷ای کژدم زلف تو زده بر دل من نیش
همه‌ی غزلیات ←

امیر معزی درباره‌ی امیر معزی

امیرالشعراء ابوعبداﷲ محمد معزی نیشابوری فرزند امیرالشعراء عبدالملک برهانی نیشابوری از شاعران دربار الب ارسلان بود. او خود برای نظامی عروضی از پدرش سخن رانده است که «پدر من امیرالشعراء برهانی رحمه اﷲ در اول دولت ملکشاه به شهر قزوین از عالم فنا به دار بقا تحویل کرد و در آن قطعه -که سخت معروف است- مرا به سلطان ملکشاه سپ...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.