پرش به محتوای اصلی
امیر معزی امیر معزی

غزلیات

شمارهٔ ۲۶

آن زلف نگر بر آن بر و دوش

وان خط سیه بر آن بناگوش

هر دو شده پیش ماه و خورشید

مانندهٔ حاجبان سیه‌پوش

بی‌گرمی و بی‌فروغ آتش

چون عنبر و مشک‌دوش بر دوش

آن داده به عاشقان غم و درد

وین برده زعاقلان دل و هوش

سنبل خط و لاله رخ نگاری است

آن ماه سمنبر گل آغوش

از سنبل اوست نوش من زهر

وز لالهٔ اوست زهر من نوش

گویند که یادکن مر او را

واندر غم او مباش خاموش

گویم‌که به حیله چون‌کنم یاد

آن را که نکرده‌ام فراموش

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۸ای داده روی خوب تو خورشید را نظام
  2. شمارهٔ ۲۹خبرت هست که در آرزوی روی توام
  3. شمارهٔ ۳۰بس‌که من دل را به‌دام عشق خوبان بسته‌ام
  4. شمارهٔ ۳۱از غم عشقت نگارا دیده پرخون‌کرده‌ام
  5. شمارهٔ ۳۲مشکن صنما عهد که من توبه شکستم
  6. شمارهٔ ۳۳تا دلم بستدی ای ماه و ندادی دادم
  7. شمارهٔ ۳۴دلم را یاری از یاری ندیدم
  8. شمارهٔ ۳۵کرانه گیرم تا خود ز عشق باز کنم
همه‌ی غزلیات ←

امیر معزی درباره‌ی امیر معزی

امیرالشعراء ابوعبداﷲ محمد معزی نیشابوری فرزند امیرالشعراء عبدالملک برهانی نیشابوری از شاعران دربار الب ارسلان بود. او خود برای نظامی عروضی از پدرش سخن رانده است که «پدر من امیرالشعراء برهانی رحمه اﷲ در اول دولت ملکشاه به شهر قزوین از عالم فنا به دار بقا تحویل کرد و در آن قطعه -که سخت معروف است- مرا به سلطان ملکشاه سپ...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.