پرش به محتوای اصلی
امیر معزی امیر معزی

غزلیات

شمارهٔ ۳۴

دلم را یاری از یاری ندیدم

غمم را هیچ غمخواری ندیدم

به قاف عشق بر سیمرغ شادی

اگر دیدی تو من باری ندیدم

امید راحتی اندر که بندم

کزو در حال آزاری ندیدم

دلم را با دهانت کاری افتاد

کز آن در بسته‌تر کاری ندیدم

به هر بادی شود زلف تو از جای

به سان او سبکباری ندیدم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۶اگر یگانه شوی با تو دل یگانه‌کنم
  2. شمارهٔ ۳۷صنما ما ز ره دور و دراز آمده‌ایم
  3. شمارهٔ ۳۸ای پسر ما دل ز تو برداشتیم
  4. شمارهٔ ۳۹جانا کجا شدی‌ که ز بهر تو غم خوریم
  5. شمارهٔ ۴۰تا دل بود ای دلبر تا جان بود ای جانان
  6. شمارهٔ ۴۱به شب از داغ هجر تو نمی‌دانم غنود ای جان
  7. شمارهٔ ۴۲بربود روزگار تو را از کنار من
  8. شمارهٔ ۴۳بار دیگر باز گرم افتادم اندر کار او
همه‌ی غزلیات ←

امیر معزی درباره‌ی امیر معزی

امیرالشعراء ابوعبداﷲ محمد معزی نیشابوری فرزند امیرالشعراء عبدالملک برهانی نیشابوری از شاعران دربار الب ارسلان بود. او خود برای نظامی عروضی از پدرش سخن رانده است که «پدر من امیرالشعراء برهانی رحمه اﷲ در اول دولت ملکشاه به شهر قزوین از عالم فنا به دار بقا تحویل کرد و در آن قطعه -که سخت معروف است- مرا به سلطان ملکشاه سپ...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.