پرش به محتوای اصلی
امیر معزی امیر معزی

غزلیات

شمارهٔ ۳۸

ای پسر ما دل ز تو برداشتیم

بار عشق تو به تو بگذاشتیم

تا تو ما را دوست از دل داشتی

ما تو را چون جان و دل پنداشتیم

چون تو برگشتی و دل برداشتی

از تو برگشتیم و دل برداشتیم

ما همین پنداشتیم از تو نخست

هم چنان آمد که ما پنداشتیم

تا کی از بدمهری و بیگانگی

ما تو را بیگانه‌وار انگاشتیم

چند از این قلاشی و ناداشتی

ما نه قلاشیم و نه ناداشتیم

مهر خرسندی کنون بر دل زدیم

تخم صبر اندر دل و جان کاشتیم

بر سرکوی تو خواندیم این غزل

رخت بر بستیم و دل برداشتیم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۰تا دل بود ای دلبر تا جان بود ای جانان
  2. شمارهٔ ۴۱به شب از داغ هجر تو نمی‌دانم غنود ای جان
  3. شمارهٔ ۴۲بربود روزگار تو را از کنار من
  4. شمارهٔ ۴۳بار دیگر باز گرم افتادم اندر کار او
  5. شمارهٔ ۴۴جانا جفا نکردم هرگز به جای تو
  6. شمارهٔ ۴۵عمری گذاشتم صنما در وفای تو
  7. شمارهٔ ۴۶ای خوبتر ز یوسف ز این خوبتر مشو
  8. شمارهٔ ۴۷کی نهم روی دگرباره بر آن روی چو ماه
همه‌ی غزلیات ←

امیر معزی درباره‌ی امیر معزی

امیرالشعراء ابوعبداﷲ محمد معزی نیشابوری فرزند امیرالشعراء عبدالملک برهانی نیشابوری از شاعران دربار الب ارسلان بود. او خود برای نظامی عروضی از پدرش سخن رانده است که «پدر من امیرالشعراء برهانی رحمه اﷲ در اول دولت ملکشاه به شهر قزوین از عالم فنا به دار بقا تحویل کرد و در آن قطعه -که سخت معروف است- مرا به سلطان ملکشاه سپ...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.