پرش به محتوای اصلی
امیر معزی امیر معزی

غزلیات

شمارهٔ ۴۷

کی نهم روی دگرباره بر آن روی چو ماه

کی زنم دست دگرباره در آن زلف سیاه

بروم روی بر آن روی نهم کامد وقت

بشوم دست بدان زلف زنم کامد گاه

ای پسر چند کنم بی‌لب خندان تو صبر

وی صنم چندکشم در غم هجران تو آه

چند دارم ز پی وعده تو گوش به در

چند دارم زپی رقعهٔ تو چشم به‌راه

هست پیوسته تورا خواب در آن چشم دژم

هست همواره تورا تاب در آن زلف دو تاه

خواب در چشم به‌من درنگری روزبروز

تاب در زلف به‌من درگذری ماه به‌ماه

اشک من لؤلؤ و یاقوت شود چون تو به من

با کلاه و کمر از دورکنی ژرف نگاه

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۹سنبل است آنکه تو از لاله برانگیخته‌ای
  2. شمارهٔ ۵۰ختنی‌وار رخ خوب بیاراسته‌ای
  3. شمارهٔ ۵۱آن روی به نیکویی خورشید جهانستی
  4. شمارهٔ ۵۲بامدادان راست‌ گو تا رخ‌ کرا آراستی
  5. شمارهٔ ۵۳گر یار نگارینم در من نگرانستی
  6. شمارهٔ ۵۴نگارا تو دلبند و زیبا نگاری
  7. شمارهٔ ۵۵کافر بچه‌ای سنگدل آوردهٔ غازی
  8. شمارهٔ ۵۶بر من این رنج و غم آخر به سر آید روزی
همه‌ی غزلیات ←

امیر معزی درباره‌ی امیر معزی

امیرالشعراء ابوعبداﷲ محمد معزی نیشابوری فرزند امیرالشعراء عبدالملک برهانی نیشابوری از شاعران دربار الب ارسلان بود. او خود برای نظامی عروضی از پدرش سخن رانده است که «پدر من امیرالشعراء برهانی رحمه اﷲ در اول دولت ملکشاه به شهر قزوین از عالم فنا به دار بقا تحویل کرد و در آن قطعه -که سخت معروف است- مرا به سلطان ملکشاه سپ...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.