پرش به محتوای اصلی
امیر معزی امیر معزی

غزلیات

شمارهٔ ۵۵

کافر بچه‌ای سنگدل آوردهٔ غازی

دلهای مسلمانان بربوده به‌ بازی

شد در صفت حیلت بازی دل او سخت

تا سست کند قاعدهٔ ملت تازی

هر توبه‌ که دیدیم در اسلام حقیقی است

در عشق همان توبه شد امروز مجازی

سوگند خورم‌ کز دل و جان بندهٔ اویم

هرچند که هرگز نکند بنده نوازی

اندر صف خوبان پری چهره چنان است

کاندر صف شمشیر زنان حیدر غازی

مسکین دل من هست همیشه به ‌کف او

گردان شده چون دف به کف حیدر رازی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۷آن‌ که از سنبل نقاب ارغوان آرد همی
  2. شمارهٔ ۵۸آن صنم‌ کاندر دو لب تنگ شکر دارد همی
  3. شمارهٔ ۵۹ای ترک زبهر تو دلی دارم و جانی
  4. شمارهٔ ۶۰دوست دارم که برآشوبی و بیداد کنی
  5. شمارهٔ ۶۱آه ازین کودکان مشکین موی
همه‌ی غزلیات ←

امیر معزی درباره‌ی امیر معزی

امیرالشعراء ابوعبداﷲ محمد معزی نیشابوری فرزند امیرالشعراء عبدالملک برهانی نیشابوری از شاعران دربار الب ارسلان بود. او خود برای نظامی عروضی از پدرش سخن رانده است که «پدر من امیرالشعراء برهانی رحمه اﷲ در اول دولت ملکشاه به شهر قزوین از عالم فنا به دار بقا تحویل کرد و در آن قطعه -که سخت معروف است- مرا به سلطان ملکشاه سپ...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.