پرش به محتوای اصلی
امیر معزی امیر معزی

غزلیات

شمارهٔ ۵۶

بر من این رنج و غم آخر به سر آید روزی

لب من‌ بر لب آن خوش پسر آید روزی

گرچه دورم زبر یار بدان خرسندم

که مرا زو به سلامت خبر آید روزی

ضربت هجر همی خسته کند جان مرا

آه اگر ضربت او کارگر آید روزی

هر شبی قافلهٔ وصل ز من دورترست

آخر این قافله نزدیکتر آید روزی

ماه اقبال بر آید ز سر کوه مراد

گر نگارم ز سرکوی درآید روزی

آسمان گر نکشیدست قلم بر نامم

نامم از نامهٔ اقبال برآید روزی

راه برتافته از ره بره آید وقتی

نجم بگریخته از در به در آید روزی

دولت نیک مرا کشت بسی تخم امید

تخم دولت چو بکاری به بر آید روزی

در جهان دل نتوان بست‌ که نیک و بد هم

گرچه بسیار بپاید به سر آید روزی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۸آن صنم‌ کاندر دو لب تنگ شکر دارد همی
  2. شمارهٔ ۵۹ای ترک زبهر تو دلی دارم و جانی
  3. شمارهٔ ۶۰دوست دارم که برآشوبی و بیداد کنی
  4. شمارهٔ ۶۱آه ازین کودکان مشکین موی
همه‌ی غزلیات ←

امیر معزی درباره‌ی امیر معزی

امیرالشعراء ابوعبداﷲ محمد معزی نیشابوری فرزند امیرالشعراء عبدالملک برهانی نیشابوری از شاعران دربار الب ارسلان بود. او خود برای نظامی عروضی از پدرش سخن رانده است که «پدر من امیرالشعراء برهانی رحمه اﷲ در اول دولت ملکشاه به شهر قزوین از عالم فنا به دار بقا تحویل کرد و در آن قطعه -که سخت معروف است- مرا به سلطان ملکشاه سپ...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.