پرش به محتوای اصلی
امیر معزی امیر معزی

غزلیات

شمارهٔ ۴۹

سنبل است آنکه تو از لاله برانگیخته‌ای

یا بنفشه است‌ که بر طرف چمن ریخته‌ای

یا بر آن عزم‌ که اسلام مرا کفر کنی

پرده کفر ز اسلام در آویخته‌ای

ای برآمیخته هر روز یکی رنگ دگر

این چه رنگ است که امروز بر آمیخته‌ای

تا که بر لعل و شکر بیخته‌ای‌ گرد عبیر

خاک بر روی همه خسته‌دلان بیخته‌ای

چه بلایی تو که از بهر تبه کردن دل

روی بنموده و دل برده و بگریخته‌ای

نه همانا که به صد سال توانند نشاند

این خصومت که تو امسال برانگیخته‌ای

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۱آن روی به نیکویی خورشید جهانستی
  2. شمارهٔ ۵۲بامدادان راست‌ گو تا رخ‌ کرا آراستی
  3. شمارهٔ ۵۳گر یار نگارینم در من نگرانستی
  4. شمارهٔ ۵۴نگارا تو دلبند و زیبا نگاری
  5. شمارهٔ ۵۵کافر بچه‌ای سنگدل آوردهٔ غازی
  6. شمارهٔ ۵۶بر من این رنج و غم آخر به سر آید روزی
  7. شمارهٔ ۵۷آن‌ که از سنبل نقاب ارغوان آرد همی
  8. شمارهٔ ۵۸آن صنم‌ کاندر دو لب تنگ شکر دارد همی
همه‌ی غزلیات ←

امیر معزی درباره‌ی امیر معزی

امیرالشعراء ابوعبداﷲ محمد معزی نیشابوری فرزند امیرالشعراء عبدالملک برهانی نیشابوری از شاعران دربار الب ارسلان بود. او خود برای نظامی عروضی از پدرش سخن رانده است که «پدر من امیرالشعراء برهانی رحمه اﷲ در اول دولت ملکشاه به شهر قزوین از عالم فنا به دار بقا تحویل کرد و در آن قطعه -که سخت معروف است- مرا به سلطان ملکشاه سپ...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.