پرش به محتوای اصلی
امیر معزی امیر معزی

غزلیات

شمارهٔ ۵۰

ختنی‌وار رخ خوب بیاراسته‌ای

چگلی‌وار سر زلف بپیراسته‌ای

این همه صنعت و آرایش و پیرایش چیست

گرنه آشوب و بلای دل من خواسته‌ای

باغبانی ز که آموخته‌ای جان پدر

که سمن برگ به شمشاد بیاراسته‌ای

گر بود خواسته و عمر گرانمایه و خوش

خوشتر از عمر گرانمایه و از خواسته‌ای

همه قصد تو به تاراج دل و جان من است

بامدادان مگر از خانه مرا خواسته‌ای

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۲بامدادان راست‌ گو تا رخ‌ کرا آراستی
  2. شمارهٔ ۵۳گر یار نگارینم در من نگرانستی
  3. شمارهٔ ۵۴نگارا تو دلبند و زیبا نگاری
  4. شمارهٔ ۵۵کافر بچه‌ای سنگدل آوردهٔ غازی
  5. شمارهٔ ۵۶بر من این رنج و غم آخر به سر آید روزی
  6. شمارهٔ ۵۷آن‌ که از سنبل نقاب ارغوان آرد همی
  7. شمارهٔ ۵۸آن صنم‌ کاندر دو لب تنگ شکر دارد همی
  8. شمارهٔ ۵۹ای ترک زبهر تو دلی دارم و جانی
همه‌ی غزلیات ←

امیر معزی درباره‌ی امیر معزی

امیرالشعراء ابوعبداﷲ محمد معزی نیشابوری فرزند امیرالشعراء عبدالملک برهانی نیشابوری از شاعران دربار الب ارسلان بود. او خود برای نظامی عروضی از پدرش سخن رانده است که «پدر من امیرالشعراء برهانی رحمه اﷲ در اول دولت ملکشاه به شهر قزوین از عالم فنا به دار بقا تحویل کرد و در آن قطعه -که سخت معروف است- مرا به سلطان ملکشاه سپ...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.