پرش به محتوای اصلی
امیر معزی امیر معزی

غزلیات

شمارهٔ ۵۳

گر یار نگارینم در من نگرانستی

بار غم و رنج او بر من نه‌ گرانستی

ور غمزهٔ غمارش رازش نگشادستی

از خلق جهان رازم همواره نهانستی

گویی چو بهشتستی آراسته و خرم

گر دوست به کوی من گه‌گه گذرانستی

ای کاش که قوت من بودی ز دو یاقوتش

تا بر سر او چشمم یاقوت نشانستی

ای کاش که از بزمم غایب نشدی هرگز

تا بزم من از رویش چون لاله ستانستی

رخسار چو ماه او بگرفت ز خط هاله

گر مه نگرفتستی آن خط نه چنانستی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۵کافر بچه‌ای سنگدل آوردهٔ غازی
  2. شمارهٔ ۵۶بر من این رنج و غم آخر به سر آید روزی
  3. شمارهٔ ۵۷آن‌ که از سنبل نقاب ارغوان آرد همی
  4. شمارهٔ ۵۸آن صنم‌ کاندر دو لب تنگ شکر دارد همی
  5. شمارهٔ ۵۹ای ترک زبهر تو دلی دارم و جانی
  6. شمارهٔ ۶۰دوست دارم که برآشوبی و بیداد کنی
  7. شمارهٔ ۶۱آه ازین کودکان مشکین موی
همه‌ی غزلیات ←

امیر معزی درباره‌ی امیر معزی

امیرالشعراء ابوعبداﷲ محمد معزی نیشابوری فرزند امیرالشعراء عبدالملک برهانی نیشابوری از شاعران دربار الب ارسلان بود. او خود برای نظامی عروضی از پدرش سخن رانده است که «پدر من امیرالشعراء برهانی رحمه اﷲ در اول دولت ملکشاه به شهر قزوین از عالم فنا به دار بقا تحویل کرد و در آن قطعه -که سخت معروف است- مرا به سلطان ملکشاه سپ...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.