پرش به محتوای اصلی
امیر معزی امیر معزی

غزلیات

شمارهٔ ۴۸

ای آفتاب یغما ای خَلُّخی نژاده

هم ترک ماه رویی هم حور ماه زاده

هستی به مهر و خدمت استاده و نشسته

هم در دلم نشسته هم پیشم ایستاده

گه راز من‌گشایی زان زلفکان بسته

گه اشک من‌گشایی زان دو لب‌گشاده

تو سیم ساده داری در زیر مشک سوده

من لعل سوده دارم بر روی سیم ساده

گر بی تو شادی آرم یارم مباد شادی

ور بی‌تو باده نوشم نوشم مباد باده

دارم ز دست عشقت دو دست بر سر و دل

بر سر یکی فکنده بر دل یکی نهاده

از دیده آب ریزم وز دل فروزم آتش

با هر دو چیز هستم خرمن به باد داده

دیدم بسی عجایب زین طرفه‌تر ندیدم

چشمی پرآب و آتش بر خرمن اوفتاده

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۰ختنی‌وار رخ خوب بیاراسته‌ای
  2. شمارهٔ ۵۱آن روی به نیکویی خورشید جهانستی
  3. شمارهٔ ۵۲بامدادان راست‌ گو تا رخ‌ کرا آراستی
  4. شمارهٔ ۵۳گر یار نگارینم در من نگرانستی
  5. شمارهٔ ۵۴نگارا تو دلبند و زیبا نگاری
  6. شمارهٔ ۵۵کافر بچه‌ای سنگدل آوردهٔ غازی
  7. شمارهٔ ۵۶بر من این رنج و غم آخر به سر آید روزی
  8. شمارهٔ ۵۷آن‌ که از سنبل نقاب ارغوان آرد همی
همه‌ی غزلیات ←

امیر معزی درباره‌ی امیر معزی

امیرالشعراء ابوعبداﷲ محمد معزی نیشابوری فرزند امیرالشعراء عبدالملک برهانی نیشابوری از شاعران دربار الب ارسلان بود. او خود برای نظامی عروضی از پدرش سخن رانده است که «پدر من امیرالشعراء برهانی رحمه اﷲ در اول دولت ملکشاه به شهر قزوین از عالم فنا به دار بقا تحویل کرد و در آن قطعه -که سخت معروف است- مرا به سلطان ملکشاه سپ...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.