پرش به محتوای اصلی
امیر معزی امیر معزی

غزلیات

شمارهٔ ۴۶

ای خوبتر ز یوسف ز این خوبتر مشو

از چشم بد بترس و زخانه به در مشو

یارت منم ز عالم و جایت دل من است

یار دگر مگیر وبه جای دگر مشو

گر خواستی ز حسن همی پایهٔ بلند

بر آسمان رسیدی ازین پیشتر مشو

بد بودی آن زمان که ندادمت هیچ پند

اکنون‌ که پند دادمت از بد بتر مشو

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۸ای آفتاب یغما ای خَلُّخی نژاده
  2. شمارهٔ ۴۹سنبل است آنکه تو از لاله برانگیخته‌ای
  3. شمارهٔ ۵۰ختنی‌وار رخ خوب بیاراسته‌ای
  4. شمارهٔ ۵۱آن روی به نیکویی خورشید جهانستی
  5. شمارهٔ ۵۲بامدادان راست‌ گو تا رخ‌ کرا آراستی
  6. شمارهٔ ۵۳گر یار نگارینم در من نگرانستی
  7. شمارهٔ ۵۴نگارا تو دلبند و زیبا نگاری
  8. شمارهٔ ۵۵کافر بچه‌ای سنگدل آوردهٔ غازی
همه‌ی غزلیات ←

امیر معزی درباره‌ی امیر معزی

امیرالشعراء ابوعبداﷲ محمد معزی نیشابوری فرزند امیرالشعراء عبدالملک برهانی نیشابوری از شاعران دربار الب ارسلان بود. او خود برای نظامی عروضی از پدرش سخن رانده است که «پدر من امیرالشعراء برهانی رحمه اﷲ در اول دولت ملکشاه به شهر قزوین از عالم فنا به دار بقا تحویل کرد و در آن قطعه -که سخت معروف است- مرا به سلطان ملکشاه سپ...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.