پرش به محتوای اصلی
امیر معزی امیر معزی

غزلیات

شمارهٔ ۴۵

عمری گذاشتم صنما در وفای تو

وز صد هزارگونه‌ کشیدم جفای تو

آن چیست از جفا که نکردی به جای من

وان چیست از وفا که نکردم به جای تو

مسکین دلم‌گر از تو کشیدست صد جفا

یک دم زدن سُتُه نشدست از وفای تو

گویند مردمان که بود ذره در هوا

من لاجرم چو ذره شدم در هوای تو

در عشق تو بنالم از چشم خویشتن

کاین چشم من فکند مرا در بلای تو

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۷کی نهم روی دگرباره بر آن روی چو ماه
  2. شمارهٔ ۴۸ای آفتاب یغما ای خَلُّخی نژاده
  3. شمارهٔ ۴۹سنبل است آنکه تو از لاله برانگیخته‌ای
  4. شمارهٔ ۵۰ختنی‌وار رخ خوب بیاراسته‌ای
  5. شمارهٔ ۵۱آن روی به نیکویی خورشید جهانستی
  6. شمارهٔ ۵۲بامدادان راست‌ گو تا رخ‌ کرا آراستی
  7. شمارهٔ ۵۳گر یار نگارینم در من نگرانستی
  8. شمارهٔ ۵۴نگارا تو دلبند و زیبا نگاری
همه‌ی غزلیات ←

امیر معزی درباره‌ی امیر معزی

امیرالشعراء ابوعبداﷲ محمد معزی نیشابوری فرزند امیرالشعراء عبدالملک برهانی نیشابوری از شاعران دربار الب ارسلان بود. او خود برای نظامی عروضی از پدرش سخن رانده است که «پدر من امیرالشعراء برهانی رحمه اﷲ در اول دولت ملکشاه به شهر قزوین از عالم فنا به دار بقا تحویل کرد و در آن قطعه -که سخت معروف است- مرا به سلطان ملکشاه سپ...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.