پرش به محتوای اصلی
امیر معزی امیر معزی

غزلیات

شمارهٔ ۴۴

جانا جفا نکردم هرگز به جای تو

کارم به جان رسید زجور و جفای تو

هرچند جز جفا نکنی تو به جای من

حقا که جز وفا نکنم من به جای تو

دل برده‌ای اگر ببری جان روا بود

زیرا که جان نخواهم جز از برای تو

ور صد هزار جان بود ای دوست مرمرا

من وقف کرده‌ام به دعا و ثنای تو

من بی‌رضای تو نکنم عیش در بهشت

حاشا که دوزخ است مرا بی‌رضای تو

هر روز بر امید جمالت هزار بار

سجده‌کنم به‌ پیش سریر و سرای تو

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۶ای خوبتر ز یوسف ز این خوبتر مشو
  2. شمارهٔ ۴۷کی نهم روی دگرباره بر آن روی چو ماه
  3. شمارهٔ ۴۸ای آفتاب یغما ای خَلُّخی نژاده
  4. شمارهٔ ۴۹سنبل است آنکه تو از لاله برانگیخته‌ای
  5. شمارهٔ ۵۰ختنی‌وار رخ خوب بیاراسته‌ای
  6. شمارهٔ ۵۱آن روی به نیکویی خورشید جهانستی
  7. شمارهٔ ۵۲بامدادان راست‌ گو تا رخ‌ کرا آراستی
  8. شمارهٔ ۵۳گر یار نگارینم در من نگرانستی
همه‌ی غزلیات ←

امیر معزی درباره‌ی امیر معزی

امیرالشعراء ابوعبداﷲ محمد معزی نیشابوری فرزند امیرالشعراء عبدالملک برهانی نیشابوری از شاعران دربار الب ارسلان بود. او خود برای نظامی عروضی از پدرش سخن رانده است که «پدر من امیرالشعراء برهانی رحمه اﷲ در اول دولت ملکشاه به شهر قزوین از عالم فنا به دار بقا تحویل کرد و در آن قطعه -که سخت معروف است- مرا به سلطان ملکشاه سپ...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.