پرش به محتوای اصلی
امیر معزی امیر معزی

غزلیات

شمارهٔ ۴۳

بار دیگر باز گرم افتادم اندر کار او

باز نشکیبم همی یکساعت از دیدار او

گر مرا بینی عجب مانی فرو درکار من

تا دگر باره چرا عاجز شدم درکار او

هر شبی‌ گویم‌ که مهمان آرمش برخوان‌ خویش

تا مگرگیرم زمانی بهره ازگفتار او

بازگویم کز دو چشم من جهان پرگل شود

چون زمین پرگل شود مشکل شود رفتار او

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۵عمری گذاشتم صنما در وفای تو
  2. شمارهٔ ۴۶ای خوبتر ز یوسف ز این خوبتر مشو
  3. شمارهٔ ۴۷کی نهم روی دگرباره بر آن روی چو ماه
  4. شمارهٔ ۴۸ای آفتاب یغما ای خَلُّخی نژاده
  5. شمارهٔ ۴۹سنبل است آنکه تو از لاله برانگیخته‌ای
  6. شمارهٔ ۵۰ختنی‌وار رخ خوب بیاراسته‌ای
  7. شمارهٔ ۵۱آن روی به نیکویی خورشید جهانستی
  8. شمارهٔ ۵۲بامدادان راست‌ گو تا رخ‌ کرا آراستی
همه‌ی غزلیات ←

امیر معزی درباره‌ی امیر معزی

امیرالشعراء ابوعبداﷲ محمد معزی نیشابوری فرزند امیرالشعراء عبدالملک برهانی نیشابوری از شاعران دربار الب ارسلان بود. او خود برای نظامی عروضی از پدرش سخن رانده است که «پدر من امیرالشعراء برهانی رحمه اﷲ در اول دولت ملکشاه به شهر قزوین از عالم فنا به دار بقا تحویل کرد و در آن قطعه -که سخت معروف است- مرا به سلطان ملکشاه سپ...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.