پرش به محتوای اصلی
امیر معزی امیر معزی

غزلیات

شمارهٔ ۴۲

بربود روزگار تو را از کنار من

وز تن ببرد داغ فراقت قرار من

جفت دگر کسی و غمان تو جفت من

یار دگر کسی و فراق تو یار من

تو شادمانه جای دگر بر مراد خویش

وینجا به جان رسیده زعشق تو کار من

تا از کنار من تو کرانه گرفته‌ای

بی‌خون دل نبود زمانی کنار من

هر جایگاه که روزی با تو نشسته‌ام

آن جایگه شدست‌ کنون غمگسار من

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۴جانا جفا نکردم هرگز به جای تو
  2. شمارهٔ ۴۵عمری گذاشتم صنما در وفای تو
  3. شمارهٔ ۴۶ای خوبتر ز یوسف ز این خوبتر مشو
  4. شمارهٔ ۴۷کی نهم روی دگرباره بر آن روی چو ماه
  5. شمارهٔ ۴۸ای آفتاب یغما ای خَلُّخی نژاده
  6. شمارهٔ ۴۹سنبل است آنکه تو از لاله برانگیخته‌ای
  7. شمارهٔ ۵۰ختنی‌وار رخ خوب بیاراسته‌ای
  8. شمارهٔ ۵۱آن روی به نیکویی خورشید جهانستی
همه‌ی غزلیات ←

امیر معزی درباره‌ی امیر معزی

امیرالشعراء ابوعبداﷲ محمد معزی نیشابوری فرزند امیرالشعراء عبدالملک برهانی نیشابوری از شاعران دربار الب ارسلان بود. او خود برای نظامی عروضی از پدرش سخن رانده است که «پدر من امیرالشعراء برهانی رحمه اﷲ در اول دولت ملکشاه به شهر قزوین از عالم فنا به دار بقا تحویل کرد و در آن قطعه -که سخت معروف است- مرا به سلطان ملکشاه سپ...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.