پرش به محتوای اصلی
امیر معزی امیر معزی

غزلیات

شمارهٔ ۴۰

تا دل بود ای دلبر تا جان بود ای جانان

با مهر تو دارم دل با عشق تو دارم جان

گر دل ببری شاید زیرا که تویی دلبر

ور جان ببری زیبد زیرا که تویی جانان

هوش از همه بستانی چون غمزه‌ کنی ناوک

گوی از همه بربایی چون زلف‌ کنی چوگان

هرچندکه سلطانم آخر به تو محتاجم

چون عشق پدید آید محتاج شود سلطان

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۲بربود روزگار تو را از کنار من
  2. شمارهٔ ۴۳بار دیگر باز گرم افتادم اندر کار او
  3. شمارهٔ ۴۴جانا جفا نکردم هرگز به جای تو
  4. شمارهٔ ۴۵عمری گذاشتم صنما در وفای تو
  5. شمارهٔ ۴۶ای خوبتر ز یوسف ز این خوبتر مشو
  6. شمارهٔ ۴۷کی نهم روی دگرباره بر آن روی چو ماه
  7. شمارهٔ ۴۸ای آفتاب یغما ای خَلُّخی نژاده
  8. شمارهٔ ۴۹سنبل است آنکه تو از لاله برانگیخته‌ای
همه‌ی غزلیات ←

امیر معزی درباره‌ی امیر معزی

امیرالشعراء ابوعبداﷲ محمد معزی نیشابوری فرزند امیرالشعراء عبدالملک برهانی نیشابوری از شاعران دربار الب ارسلان بود. او خود برای نظامی عروضی از پدرش سخن رانده است که «پدر من امیرالشعراء برهانی رحمه اﷲ در اول دولت ملکشاه به شهر قزوین از عالم فنا به دار بقا تحویل کرد و در آن قطعه -که سخت معروف است- مرا به سلطان ملکشاه سپ...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.