پرش به محتوای اصلی
امیر معزی امیر معزی

غزلیات

شمارهٔ ۳۳

تا دلم بستدی ای ماه و ندادی دادم

کشتهٔ عشق شدم راز نهان بگشادم

سرد بردی دلم از عاشقی و جستن عشق

لاجرم زود شدم عاشق و گرم افتادم

پدر و مادر من بنده نبودند تو را

من تو را بنده شدم‌ گرچه به اصل آزادم

هر شبی بر سر کوی تو برآرم فریاد

نکنی رحمت و یکشب نرسی فریادم

من به یک روز تو را یادکنم سیصد بار

تو به صد روز بیک بار نیاری یادم

تا تو را نالهٔ زیردست و مرا نالهٔ زار

تو به‌ کف باده همی‌ گیری و من بر بادم

گر به دنیا و به دین مرد همی‌ گیرد نام

دین و دنیا به سرکار تو اندر دادم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۵کرانه گیرم تا خود ز عشق باز کنم
  2. شمارهٔ ۳۶اگر یگانه شوی با تو دل یگانه‌کنم
  3. شمارهٔ ۳۷صنما ما ز ره دور و دراز آمده‌ایم
  4. شمارهٔ ۳۸ای پسر ما دل ز تو برداشتیم
  5. شمارهٔ ۳۹جانا کجا شدی‌ که ز بهر تو غم خوریم
  6. شمارهٔ ۴۰تا دل بود ای دلبر تا جان بود ای جانان
  7. شمارهٔ ۴۱به شب از داغ هجر تو نمی‌دانم غنود ای جان
  8. شمارهٔ ۴۲بربود روزگار تو را از کنار من
همه‌ی غزلیات ←

امیر معزی درباره‌ی امیر معزی

امیرالشعراء ابوعبداﷲ محمد معزی نیشابوری فرزند امیرالشعراء عبدالملک برهانی نیشابوری از شاعران دربار الب ارسلان بود. او خود برای نظامی عروضی از پدرش سخن رانده است که «پدر من امیرالشعراء برهانی رحمه اﷲ در اول دولت ملکشاه به شهر قزوین از عالم فنا به دار بقا تحویل کرد و در آن قطعه -که سخت معروف است- مرا به سلطان ملکشاه سپ...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.