پرش به محتوای اصلی
امیر معزی امیر معزی

غزلیات

شمارهٔ ۳۶

اگر یگانه شوی با تو دل یگانه‌کنم

زعشق و مهر دگر دلبران‌کرانه کنم

وگر جفا کنی و بگذری ز راه وفا

دو دیده تیر جفای تو را نشانه کنم

رمیده کرد زمن گردش زمانه تو را

بدین سبب گله ازگردش زمانه کنم

سیاه خال تو دانه است و تیره زلف تو دام

به دام بسته شوم ‌گر طمع به دانه کنم

به مجلسی که رفیقان نگاه دارندت

به چشم با تو سخن‌ گویم و بهانه کنم

چو ننگرند رفیقان نگه کنم سوی تو

چو بنگرند نگه سوی آستانه‌کنم

اگر چو مرغ برآرم زآرزوی تو پر

همه به کوی سرای تو آشیانه کنم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۸ای پسر ما دل ز تو برداشتیم
  2. شمارهٔ ۳۹جانا کجا شدی‌ که ز بهر تو غم خوریم
  3. شمارهٔ ۴۰تا دل بود ای دلبر تا جان بود ای جانان
  4. شمارهٔ ۴۱به شب از داغ هجر تو نمی‌دانم غنود ای جان
  5. شمارهٔ ۴۲بربود روزگار تو را از کنار من
  6. شمارهٔ ۴۳بار دیگر باز گرم افتادم اندر کار او
  7. شمارهٔ ۴۴جانا جفا نکردم هرگز به جای تو
  8. شمارهٔ ۴۵عمری گذاشتم صنما در وفای تو
همه‌ی غزلیات ←

امیر معزی درباره‌ی امیر معزی

امیرالشعراء ابوعبداﷲ محمد معزی نیشابوری فرزند امیرالشعراء عبدالملک برهانی نیشابوری از شاعران دربار الب ارسلان بود. او خود برای نظامی عروضی از پدرش سخن رانده است که «پدر من امیرالشعراء برهانی رحمه اﷲ در اول دولت ملکشاه به شهر قزوین از عالم فنا به دار بقا تحویل کرد و در آن قطعه -که سخت معروف است- مرا به سلطان ملکشاه سپ...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.