پرش به محتوای اصلی
امیر معزی امیر معزی

غزلیات

شمارهٔ ۲۹

خبرت هست که در آرزوی روی توام

وز غم و فرقت تو تافته چون موی توام

خسته هجر تو و سوخته عشق توام

عاشق موی تو و شیفتهٔ روی توام

بوی تو باد سحرگه به من آرد صنما

بندهٔ باد سحرگه ز پی بوی توام

به سر تو که برم عهد وفای تو به سر

تا بدانی که هواخواه و هواجوی توام

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۱از غم عشقت نگارا دیده پرخون‌کرده‌ام
  2. شمارهٔ ۳۲مشکن صنما عهد که من توبه شکستم
  3. شمارهٔ ۳۳تا دلم بستدی ای ماه و ندادی دادم
  4. شمارهٔ ۳۴دلم را یاری از یاری ندیدم
  5. شمارهٔ ۳۵کرانه گیرم تا خود ز عشق باز کنم
  6. شمارهٔ ۳۶اگر یگانه شوی با تو دل یگانه‌کنم
  7. شمارهٔ ۳۷صنما ما ز ره دور و دراز آمده‌ایم
  8. شمارهٔ ۳۸ای پسر ما دل ز تو برداشتیم
همه‌ی غزلیات ←

امیر معزی درباره‌ی امیر معزی

امیرالشعراء ابوعبداﷲ محمد معزی نیشابوری فرزند امیرالشعراء عبدالملک برهانی نیشابوری از شاعران دربار الب ارسلان بود. او خود برای نظامی عروضی از پدرش سخن رانده است که «پدر من امیرالشعراء برهانی رحمه اﷲ در اول دولت ملکشاه به شهر قزوین از عالم فنا به دار بقا تحویل کرد و در آن قطعه -که سخت معروف است- مرا به سلطان ملکشاه سپ...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.