پرش به محتوای اصلی
امیر معزی امیر معزی

غزلیات

شمارهٔ ۲۸

ای داده روی خوب تو خورشید را نظام

ای‌گشته عالمی به سر زلف تو غلام

بر ماه لاله داری و بر لاله سلسله

هرگز که دید سلسله بر مه ز عود خام

در زیر سایهٔ سر زلفین عارضت

کالْبَدْر فی‌الرّیٰاحین والشّمس فی‌الغَمام

ای روی تو چو لاله و قد تو همچو سرو

وی خال تو چو دانه و زلف تو همچو دام

روی از رهی نتابی و در بنده ننگری

ای بی‌وفای کم‌خرد آخر کم از سلام

خونم حرام دانی و بوسه حرام چیست

می ننگری که بوسه حلال است و خون حرام

گر باد صبحدم به تو آرد پیام من

زنهار تا نگیری آزار از آن پیام

هرگز بود که باز خرامی به سوی من

بر کف‌ گرفته ساغر و بر لب نهاده جام

تو باده نوش کرده و من گفته مر تورا

یا ایّها الغَزال تَنشا لَکَ المدام

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۰بس‌که من دل را به‌دام عشق خوبان بسته‌ام
  2. شمارهٔ ۳۱از غم عشقت نگارا دیده پرخون‌کرده‌ام
  3. شمارهٔ ۳۲مشکن صنما عهد که من توبه شکستم
  4. شمارهٔ ۳۳تا دلم بستدی ای ماه و ندادی دادم
  5. شمارهٔ ۳۴دلم را یاری از یاری ندیدم
  6. شمارهٔ ۳۵کرانه گیرم تا خود ز عشق باز کنم
  7. شمارهٔ ۳۶اگر یگانه شوی با تو دل یگانه‌کنم
  8. شمارهٔ ۳۷صنما ما ز ره دور و دراز آمده‌ایم
همه‌ی غزلیات ←

امیر معزی درباره‌ی امیر معزی

امیرالشعراء ابوعبداﷲ محمد معزی نیشابوری فرزند امیرالشعراء عبدالملک برهانی نیشابوری از شاعران دربار الب ارسلان بود. او خود برای نظامی عروضی از پدرش سخن رانده است که «پدر من امیرالشعراء برهانی رحمه اﷲ در اول دولت ملکشاه به شهر قزوین از عالم فنا به دار بقا تحویل کرد و در آن قطعه -که سخت معروف است- مرا به سلطان ملکشاه سپ...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.