پرش به محتوای اصلی
امیر معزی امیر معزی

غزلیات

شمارهٔ ۲۳

سر بر خط عشق تو نهادیم دگربار

در دام بلای تو فتادیم دگربار

تا در شکن زلف تو بستیم دل خویش

خون جگر از دیده گشادیم دگربار

از بهر تو ما توبه و سوگند شکستیم

برکف قدحِ باده نهادیم دگربار

سرمایه و پیرایهٔ ما صبر و خرد بود

صبر و خرد از دست بدادیم دگربار

پیمودن با دست سخنهای من و تو

بستوهی و ما بر سر بادیم دگربار

هرچند که بودیم زهجران تو غمگین

امروز به دیدار تو شادیم دگربار

وصل تو چشیدیم و فراق تو کشیدیم

گویی که بمردیم و بزادیم دگربار

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۵دی نگاری دیدم اندر راه چون بدر منیر
  2. شمارهٔ ۲۶آن زلف نگر بر آن بر و دوش
  3. شمارهٔ ۲۷ای کژدم زلف تو زده بر دل من نیش
  4. شمارهٔ ۲۸ای داده روی خوب تو خورشید را نظام
  5. شمارهٔ ۲۹خبرت هست که در آرزوی روی توام
  6. شمارهٔ ۳۰بس‌که من دل را به‌دام عشق خوبان بسته‌ام
  7. شمارهٔ ۳۱از غم عشقت نگارا دیده پرخون‌کرده‌ام
  8. شمارهٔ ۳۲مشکن صنما عهد که من توبه شکستم
همه‌ی غزلیات ←

امیر معزی درباره‌ی امیر معزی

امیرالشعراء ابوعبداﷲ محمد معزی نیشابوری فرزند امیرالشعراء عبدالملک برهانی نیشابوری از شاعران دربار الب ارسلان بود. او خود برای نظامی عروضی از پدرش سخن رانده است که «پدر من امیرالشعراء برهانی رحمه اﷲ در اول دولت ملکشاه به شهر قزوین از عالم فنا به دار بقا تحویل کرد و در آن قطعه -که سخت معروف است- مرا به سلطان ملکشاه سپ...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.