پرش به محتوای اصلی
امیر معزی امیر معزی

غزلیات

شمارهٔ ۲۲

جز تو مرا یار و غمگسار نشاید

بی تو مرا جاودان بهشت نباید

صبر من از دل همی بکاهد هر روز

عشق توام هر زمان همی بفزاید

مونس من در شب سیاه ستاره

هجر تو روزم همی ستاره نماید

غارت دلها رخ تو پیشه ‌گرفته است

جز دل آزادگان همی نرباید

تا تو نیایی‌ گشاده روی بر من

دست و دل و کار من همی نگشاید

سوی تو آیم به سر به پای نیایم

گر غم هجر تو بر دلم به سر آید

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۴آن شب که مرا بودی وصل تو به‌ کف بر
  2. شمارهٔ ۲۵دی نگاری دیدم اندر راه چون بدر منیر
  3. شمارهٔ ۲۶آن زلف نگر بر آن بر و دوش
  4. شمارهٔ ۲۷ای کژدم زلف تو زده بر دل من نیش
  5. شمارهٔ ۲۸ای داده روی خوب تو خورشید را نظام
  6. شمارهٔ ۲۹خبرت هست که در آرزوی روی توام
  7. شمارهٔ ۳۰بس‌که من دل را به‌دام عشق خوبان بسته‌ام
  8. شمارهٔ ۳۱از غم عشقت نگارا دیده پرخون‌کرده‌ام
همه‌ی غزلیات ←

امیر معزی درباره‌ی امیر معزی

امیرالشعراء ابوعبداﷲ محمد معزی نیشابوری فرزند امیرالشعراء عبدالملک برهانی نیشابوری از شاعران دربار الب ارسلان بود. او خود برای نظامی عروضی از پدرش سخن رانده است که «پدر من امیرالشعراء برهانی رحمه اﷲ در اول دولت ملکشاه به شهر قزوین از عالم فنا به دار بقا تحویل کرد و در آن قطعه -که سخت معروف است- مرا به سلطان ملکشاه سپ...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.