پرش به محتوای اصلی
امیر معزی امیر معزی

غزلیات

شمارهٔ ۲۴

آن شب که مرا بودی وصل تو به‌ کف بر

با دوست نشستم به سرکوی لَطَف بر

ابروش کمان بود و هدف ساختم از دل

تا غمزهٔ او تیر همی زد به هدف بر

پر دُر صدفی داشت عقیقین و همان شب

غواص صدف یافته بودم به صدف بر

گفتی خط مشکینش بر عارض سیمین

طغرای جمال است به منشور شرف بر

در خلد به نظارهٔ طغرای جمالش

گرد آمده حوران بهشتی به غُرَف بر

گفتی‌که مگر هست زپیراهن‌کُحلی

پیدا شده دستی‌که زند نقره به دف بر

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۶آن زلف نگر بر آن بر و دوش
  2. شمارهٔ ۲۷ای کژدم زلف تو زده بر دل من نیش
  3. شمارهٔ ۲۸ای داده روی خوب تو خورشید را نظام
  4. شمارهٔ ۲۹خبرت هست که در آرزوی روی توام
  5. شمارهٔ ۳۰بس‌که من دل را به‌دام عشق خوبان بسته‌ام
  6. شمارهٔ ۳۱از غم عشقت نگارا دیده پرخون‌کرده‌ام
  7. شمارهٔ ۳۲مشکن صنما عهد که من توبه شکستم
  8. شمارهٔ ۳۳تا دلم بستدی ای ماه و ندادی دادم
همه‌ی غزلیات ←

امیر معزی درباره‌ی امیر معزی

امیرالشعراء ابوعبداﷲ محمد معزی نیشابوری فرزند امیرالشعراء عبدالملک برهانی نیشابوری از شاعران دربار الب ارسلان بود. او خود برای نظامی عروضی از پدرش سخن رانده است که «پدر من امیرالشعراء برهانی رحمه اﷲ در اول دولت ملکشاه به شهر قزوین از عالم فنا به دار بقا تحویل کرد و در آن قطعه -که سخت معروف است- مرا به سلطان ملکشاه سپ...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.