پرش به محتوای اصلی
امیر معزی امیر معزی

غزلیات

شمارهٔ ۱۷

سرو روان چو کوه به کردار ماه کرد

خط آمد وکنارهٔ ماهش سیاه کرد

آن خط مشک بوی که بر عارضش دمید

بر گل سپاه مورچه‌ گویی که راه کرد

چیره شدیم ما به‌ گنه بر به عشق از آنک

صد ره به عجز توبهٔ ما را تباه‌کرد

وز توبه برکنار فتادیم از آنکه او

رخسارگان چو توبهٔ ما را سیاه کرد

بنمود بامداد زخرگاه روی خویش

خیره بماند هرکه به ‌رویش نگاه کرد

بس طبع را که چشم نژندش نژند کرد

بس پشت را که زلف دوتاهش دو تاه کرد

زان پیش کافتاب برآورد سر زکوه

چون آفتاب روی به ایوان شاه کرد

شاه بزرگوار ملک‌سنجر آنکه بخت

او را سزای مملکت و تاج وگاه کرد

خواند خلیفه ناصر دینش زبهر آنک

هر جاکه رفت نصرت دین اِله‌کرد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۹رفت یار و غمی ز یار بماند
  2. شمارهٔ ۲۰عشق یارم هر زمانی منزل اندر دل کند
  3. شمارهٔ ۲۱دام که بر لاله و عنبر نهند
  4. شمارهٔ ۲۲جز تو مرا یار و غمگسار نشاید
  5. شمارهٔ ۲۳سر بر خط عشق تو نهادیم دگربار
  6. شمارهٔ ۲۴آن شب که مرا بودی وصل تو به‌ کف بر
  7. شمارهٔ ۲۵دی نگاری دیدم اندر راه چون بدر منیر
  8. شمارهٔ ۲۶آن زلف نگر بر آن بر و دوش
همه‌ی غزلیات ←

امیر معزی درباره‌ی امیر معزی

امیرالشعراء ابوعبداﷲ محمد معزی نیشابوری فرزند امیرالشعراء عبدالملک برهانی نیشابوری از شاعران دربار الب ارسلان بود. او خود برای نظامی عروضی از پدرش سخن رانده است که «پدر من امیرالشعراء برهانی رحمه اﷲ در اول دولت ملکشاه به شهر قزوین از عالم فنا به دار بقا تحویل کرد و در آن قطعه -که سخت معروف است- مرا به سلطان ملکشاه سپ...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.