پرش به محتوای اصلی
امیر معزی امیر معزی

غزلیات

شمارهٔ ۱۹

رفت یار و غمی ز یار بماند

جان زغم زار و تن نزار بماند

دل و یار و نشاط هر سه شدند

عشق و هجران و درد یار بماند

رفت معشوق و عشق باقی ماند

که ز معشوق یادگار بماند

هست چون یار غمگسار عزیز

هرچه از یار غمگسار بماند

شد دل و بردبار عاشق او

بر سر ره به ‌انتظار بماند

جان‌که بد در طریق عشق سوار

در ره عشق آن سوار بماند

خِرَدِ کارْ دیده در ره عشق

سخت عاشق شد و ز کار بماند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۱دام که بر لاله و عنبر نهند
  2. شمارهٔ ۲۲جز تو مرا یار و غمگسار نشاید
  3. شمارهٔ ۲۳سر بر خط عشق تو نهادیم دگربار
  4. شمارهٔ ۲۴آن شب که مرا بودی وصل تو به‌ کف بر
  5. شمارهٔ ۲۵دی نگاری دیدم اندر راه چون بدر منیر
  6. شمارهٔ ۲۶آن زلف نگر بر آن بر و دوش
  7. شمارهٔ ۲۷ای کژدم زلف تو زده بر دل من نیش
  8. شمارهٔ ۲۸ای داده روی خوب تو خورشید را نظام
همه‌ی غزلیات ←

امیر معزی درباره‌ی امیر معزی

امیرالشعراء ابوعبداﷲ محمد معزی نیشابوری فرزند امیرالشعراء عبدالملک برهانی نیشابوری از شاعران دربار الب ارسلان بود. او خود برای نظامی عروضی از پدرش سخن رانده است که «پدر من امیرالشعراء برهانی رحمه اﷲ در اول دولت ملکشاه به شهر قزوین از عالم فنا به دار بقا تحویل کرد و در آن قطعه -که سخت معروف است- مرا به سلطان ملکشاه سپ...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.